|
|
|
|
|
يا لطيف با سلام مدت ها بود دوست داشتم جملاتي از الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي را در وبلاگ بگذارم تا اينكه در سايت رهپويان وصال بخش هايي از آن را ديدم و با استفاده از آن بخشي از آن را در وبلاگ قرار دادم آنچه در ادامه مي آيد بخشي كوتاه از الهي نامه است كه در صورت تمايل مي توانيد كتاب كامل آن را از دفتر نشر فرهنگ اسلامي خريداري كنيد : الهي ، خوشا آنان كه در جواني شكسته شدند ، كه پيري خودْ شكستگي است ! الهي ، عقل و عشق ، سنگ و شيشه اند ؛ عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان . الهي ، اگر كودكان سرگرم بازي اند ، مگر كلانسالان در چه كارند ؟! الهي ، شكرت كه پير ناشده استغفار كردم ، كه استغفارِ پير استهزا را ماند . الهي ، آن كه تو را دوست دارد ، چگونه با خَلقت مهربان نيست . الهي ، خوشا آن دم كه در تو گُمم ! الهي ، تن به سوي كعبه داشتن چه سودي دهد ، آن كه را دل به سوي خداوند كعبه ندارد ؟ الهي ، عبادت ما قُرب نياورده بُعد آورده است ، كه ( فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّين * الَّذينَ هم عن صَلو'تِهِم ساهون ! ) 2 الهي ، كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار ! الهي ، از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر . الهي ، اين آفريده كه بدين پايه مهربان است ، آفرينندهي وي در چه پايه است ؟ الهي ، خفتگان را نعمت بيداري ده ، و بيداران را توفيق شب زنده داري و گريه و زاري ! الهي ، تو خود گواهي كه اين سخنان از روي بي تابي است ؛ بر ما متاب ! الهي ، چه رسوايي از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايي كند . الهي ، واي بر من اگر دلي از من برنجد ! الهي ، توفيق امتثال آن رؤياي شيرينِ « يا حَسَن خُذِ الكتابَ بِقوّة » مرحمت بفرما ! الهي ، غذا به كردار و گفتار رنگ و بو مي دهد ؛ واي بر آن كه دهنش مزبله است ! يا غفور |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:39 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
یا من له القدرة و الكمال سلام چند هفته پیش بود دلم گرفته بود خیلی دوست داشتم یک جایی می رفتم آرام وآرامش بخش ولی شور آفرین ونشاط آورقبلش بچه ها دعوت نامه نشست تشکیلاتی واحد فرهنگی را بهم داده بودند برا جمعه صبح نمی دونستم برم یا نه اما بهر حال جمعه صبح با بچه ها رفتم مهمتر از جلسه مکان جلسه بود: حسینیه جماران راستی راستی که جای خیلی با صفاییه جایی که تا خود آدم نره کمتر می تونه درکش کنه حسینیه کوچک وساده اي که از درون اون پیرمردی پایه ی تمام کاخ های ظلم را بلرزه در آورد مردي كه وقتي لب تر مي كرد همه حاضر بودند براش جون بدند ميدوني چرا؟ من فكر ميكنم چون خودش قبل از هر كسي به آنچه مي گفت عمل كرده بود اگر مي گفت بريد جبهه پيش از اون پسر خودش را در راه اسلام داده بود و در اون مصيبت صبر كرده بود اينجوري بود كه پدر مادرايي بودند كه حتي خودشون مشوق حضور بچه هاشون تو جبهه مي شدند و در غمشون صبر پيشه مي كردند. توي اين نشست سخنران مدعو جالب حرف مي زد سخنش راجع به فرهنگ و محصولات فرهنگي بود كه البته چون چند هفته گذشته همه حرفاش را يادم نيست البته يادداشت برداشتم اما الان يادداشتام همرام نمست با اين وجود سعي ميكنم بخشي از اصل مطلبش رابگم وقتي شما مي خواهيد فرهنگ خودتون را منتقل كنيد (كه به عبارتي انتقال افكاره) يكي از راه هاي اون (و به عبارتي انتقال افكار) از طريق محصولات فرهنگيه محصولات فرهنگي مي تونه شامل بيشتر ( و اگر نگوييم تمام ) اون چيزهايي است كه ما در زندگي روزمره خودمون با اون ها روبه رو هستيم . خود اين محصولات طرز فكرهاي خاص خود را بدنبال مي آورند . سخنران مي گفت مثلا توجه كنيد من براي بچه ام كه دانش آموز ابتدايي وقتي مي خواهم لوازم التحرير و مخصوصا دفتر بخرم بيشتر اون ها معمولا با زبان انگليسي و با خطي بسيار زيبا روشون اسم اون وسيله و شركت سازنده را نوشته اند اصلا توجه كنيد امروزه اكثر دفترا بجاي تاريخ حذف ميشه و به اين ترتيب بخشي از فرهنگ ما حذف ميشه و يا ببينيد امروزه خريد و نگهداري عروسك هاي بزرگ خرس بين خانواده ها چقدر داره رواج پيدا ميكنه و يا اسباب بازي بسياري از بچه هامون اسباب بازي هاي غربيه كه معروفترينشم كه هممون ميشناسيمش عروسكاي باربيه. با اين وضعيت چه اتفاقي مي افته ؟ حداقلش اينه كه دانش آموز و يا هر فرد ديگه در برابر فرهنگ غربي دچار نوعي از خود باختگي ميشه و فرهنگ غربي را بالا تر از فرهنگ خودي ميبينه و اين عمل نه يك باره بلكه بتدريج و بدون اينكه خود جالب تر اينكه حضرت امام (ره) يكي از نكاتي كه زياد بر اون تاكيد داشتند نفي خود باختگي در برابر غرب بوده براي همين هم تاكيد زيادي بر خود كفايي و استقلال در همه زمينه ها داشتند كه چند جمله اي از ايشون و مقام معظم رهبري در اين زمينه بيان نمودند. اينجاي حرفشم جالب بود گفت خوب تا اينجا بخشي از يك مشكل را گفتم اما راه حل چيه؟ تا اينجا يك كمي طولاني شد برا همين هم راه حل را سعي مي كنم بزودی در يك يادداشت ديگه تقديمتون كنم . انشاء الله يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الْجَلالُ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:33 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مطلبي كه در پست قبلي گذاشته بودم دعاي فرج آقا صاحب الزمان به زبان انگليسي بود دعايي كه كمتر در محافل خونده مي شه وبسياري از افراد دعاي سلامتي حضرتش را با عنوان دعاي فرج مي خوانند در حالي كه دعاي فرج (كه در مفاتيح با عنوان دعاي الهي عظم البلا مشخص شده) با دعاي سلامتي يا همون دعاي اللهم كل لوليك فرق دارد. چقدر خوبه كه دعاي فرج را بيشتر بخونيم و سعي در رواج بيشترش كنيم.در ضمن ترجمه دعا به انگليسي را از وبلاگ بوسه شب برداشته بودم. يه سه چهار سالي بود دوست داشتم راجع به پاييز بنويسم. اما ... .راستش پاييز را دوست دارم نميدونم چرا اما شايد چون يكجورايي حسش كردم . پاييزاي دانشگاه خيلي قشنگند اصلا فكر كنم تا قبل از دانشگاه نفهميده بودم پاييز يعني چي؟ شايد الان هم خوب ندونم اما حس بهتري نسبت بهش دارم . وقتي پاييز مياد وبرگ درختاي بلند وقشنگ دانشگاه مي ريزه تازه اون موقع است كه اون طرف درختا ، اون دوردورا پيدا ميشه .تازه ميبينم كه چه كوههاي بزرگي در دوردست پشت اين درختاي قشنگ از ديد من مخفي مونده بود كوههايي كه شايد اونجا در اون دوردست منتظر من وشماند تا تلاش كنيم بريم ازشون بالا تا برسيم به خودمون و به مولامون به همون جايي كه باید برسیم . پس من درختا و برگاشون را دوست دارم اما پاييز را هم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:9 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
یا ظاهر و یا باطن
سلام مطلبی که در پست قبلی گفتم را انشا الله بزودی می نویسم اما: به نظر شما متن زیر ترجمه چیه؟ O my God : Irretrievable is our plight our helplessness causes pain and trouble oururgency has been laid bare all hopes have been cut off the earth has shrunk with very little to spare for us the heavenly blessings have been withheld and it is you whose help is sought and to you do we provide our complaint and in you is our trust in joy and distress O Allah : (please) send blessings on Muhammad and the household of Muhammad the men of authority the obedience to whom has been made obligatory upon us by you and thus you have demonstrated their ran |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:16 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
يَا سَيِّدَ السَّادَاتِ مطلبی که امروز می گذارم را از وبلاگ سبحان گرفته ام و امیدوارم انشا الله در پست های بعدی موضوعی که مرتبط با این مطلب و برا خودم پیش اومد را بگذارم انشا الله ((روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت: ”اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم”. مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 16:25 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
يَا مَنْ جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَ الْأَنْوَارَ ۱.سلام ۲.امروز سرما خوردم واصلا حوصله نوشتن ندارم اما مجبور بودم بنویسم پس می نویسم. ۳.راستی یه نگاه به تقویم بینداز ببین امروز چه روزیه؟ بیست وهشتم مهرماه هشتاد وشش برابر با بیست اکتبر دو هزار و هفت برابر با هشتم شوال(یعنی هشت روز از ماه مبارک گذشت) خوب منظور؟اگرهم خیلی حوصله ندارید از شماره هفت به بعد را بخوانید. ۴.اشاره ام به ماه رمضان بیشتر گمراه کننده بود میدونم.امروز هشتم شوال. ۵.راستی چند وقت پیش توی دانشگاه ماشینی که برای بوفه دانشگاه جنس میاره دنده عقب زده بود به سپر عقب ماشین یکی از کارمندای دانشگاه که پراید بود.خسارتی بهش وارد نشده بود اما نبودید ببینید اون کارمند چطوری زمین وزمون را گذاشته بود رو سرش. ۶.راستی گفتم امروز هشتم شواله می دونید و می دونم که میدونید حداقل اگه نمی دونستید از وقتی مورد ۳ را خوندید دیگه می دونید مگه نه؟ ۷.دقیقا هشتاد وچهار سال پیش در چنین روزی یعنی هشت شوال وهابی ها بارگاه ائمه بقیع را ویران کردند و تعداد زیادی از شیعیان راکشتند این موضوع را میدونستید؟یعنی تا هشتاد وچهار سال پیش ائمه بقیع(علیهم السلام)دارای گنبد وبارگاه بودند اما وهابی ها اون را ویران کردند .اخیرا هم کتابی از جریان سفر سلطان عبد الحمید عثمانی به مکه ومدینه قبل از این وقوع این واقعه دردناک در استامبول منتشر شده که شامل تصاویری از اون زمان بقیع در مورد کتاب میتوانید بیشتر ازاینجابخونید( یادداشت سه شنبه بیست وپنج اسفند هشتاد وپنج) ۸.همین دو سه سال پیش بود که سامرا راهم تخریب کردند.و ما باز هم ... ۹.واقعا پررو شدند چون ما ... تا جایی که علمای وهاب فتوای تخریب دیگر بقاع مقدسه را هم صادر کردند.اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک. ۱۰.فکر کنید واقعه ی سامرا رخ نداده بود و ما از جنایت وهابی ها در هشتاد وچهار سال پیش مطلع بودیم راجع به شیعیان اون زمان چه قضاوتی می کردیم؟ ؟ ؟ راستی فکر میکنید قضاوت آیندگان در مورد ما وسامرا(خانه امام زمان) چیه؟مثلا پنجاه سال دیگه قضاوت نوه های ما راجع به ما؟حداقل کاری که می تونیم بکنیم چیه؟ شاید حداقلش این باشه که نگذاریم واقعه ی سامرا فراموش شود و یاد واقعه ی بقیع را زنده کنیم. شاید نظر شما چیه؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 15:51 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
يَا اللَّهُ
۱.نه نمی خوام وارد جایی بشم که میگم یا الله اما نمیشه بگی شایدم وارد شدم اصلا توضیحش باشه واسه بعد خودتون می فهمید ۲.شب نوزده ماه مبارک احیا را مسجد دانشگاه بودم معمولا برا احیا اگه خدا توفیق بده مسجد دانشگاه می مونم چون راحت ترم.اما هدف من از این یادداشت بیان خاطره وکارهای روزمره نیست بلکه ؟ ۳.بلکه همین مورد ۳ هدفمه شب نوزدهمی سخن ران فکر کنم راجع به مظلومیت حضرت امیر علیه السلام صحبت می کرد که یادم افتاد به زمانی که حضرت موسی (ع) به بنی اسراییل می گفت بیایید وارد این شهرمقدس شویم وبه فرمان الهی عصیان نورزید که قومش از ترس مقابله با قومی که آنجا بود لطف کرده وگفتند: ((قَالُواْ يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ)) «24» ((گفتند : اى موسى ! تا آنان در آنجايند ، ما هرگز وارد آنجا نخواهيم شد ، پس تو و پروردگارت برويد [ با آنان] بجنگيد كه ما [ تا پايان كار ] در همين جا نشسته ايم .)) «سوره مبارکه مائده آیه24» ۴.حالا چرا من میگم لطف کرده و گفتند ؟می دانی چرا؟ برا اینکه وقتی حضرت امیر علیه السلام مردم را شب و روز و نهان و آشكار، به جهاد فرا می خواند اما مردمش قصد قلبی خود را نمی گفتند بلکه بهانه می آوردند خود حضرت می گوید: ((در تابستان شما را دعوت به جهاد آنان مى كنم گوييد: هوا گرم است، مهلت ده تا گرما برود. و در زمستان شما را مى خوانم گوييد: هوا سرد است، مهلت ده تا سرما بنشيند. همه اين بهانه ها براى فرار از گرما و سرماست. شما كه از گرما و سرما مى گريزيد پس به خدا سوگند از شمشير گريزان تر خواهيد بود.)) (خطبه ۲۷) اما قوم موسی از همان اول گفت که آن کار را نمی کند و وارد شهر نمی شود. در اینجا هم حضرت امیر مظلوم بودند چون مدام بهانه می آوردند و صریح صحبت نمی کردند. ۵.شاید الان بهتر بفهمیم چرا این همه خدا از گذشته گفته چون گذشته هم در حال تکراره این امور در داستان های حضرت موسی علیه السلام و قومش بهتر بیان شده. اما ۶.اما چی؟این موضوع فقط متعلق به گذشته نیست کما اینکه بعضی ها در جنگ هشت ساله هم یک کارایی شبیه همینا کردند که امام راحل(ره) فرمودند: (( آنهايي كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلي از
((فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ )) ۸.این یادداشت را تقدیم می کنم به امام المتقین امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:15 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱.بسم الله الرحمن الرحیم ۲.نماز روزتون قبول مارا هم دعا فرمایید. ۳.امروز ۱۵ رمضان و میلاد آقا امام حسن مجتبی علیه السلام برا همین به ذکر یک حدیث از ایشان می پردازم: ((مَنْ أكْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إفادَةٌ لِما تَعَلَّمَ)) ((هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.)) ۴.پانزده روز ازماه مبارک گذشت و... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:21 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱.سلام
۲.چون به احتمال زیاد تا اخر هفته آپ نمی کنم پیشاپیش نیمه شعبان سالروز میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به همه تبریک عرض می کنم.به امید آنکه ما هم توفیق گام برداشتن در راه تعجیل در فرج حضرتش و سربازی حضرتش را پیدا کنیم. ۳.در پست قبلی با عنوان سوال در بیست دقیقه برادری لطف کرده ونظری با این مضمون گذاشته بودند: در اینکه با سوال انسان به پیشرفت می رسد شکی نیست ولی در حال و روز امروزه ما خیلی از افراد (و صد البته افراد بزرگ)طاقت شنیدن سوالات را ندارند.شاید بخاطر اینکه جوابش را نمیدانند و خود را اهل فضل میدانند. خیلی از سوالات است که وقتی پرسیده می شود به جای انکه جوابش داده شود به تکفیر و کفر و بی خدایی و بی دینی محکوم می شودو جایش در دخمه ها و سیاهچاله ها نادانی و جهل اربابان زور و ثروت و قدرت است که خود را عالم و دانا و ملا می دانند. سوال را باید از اهلش پرسید که متاسفانه در این ایام اهل جوابی پیدا نمیشود همه شده اند اهل دنیا و ثروت و قدرتی که نباید با سوال به خطر افتد من در پاسخ این برادر گرامی به ذکر تنها چند نکته می پردازم: ۱.ایشان فرموده اند که بسیاری از افراد طاقت شنیدن سوال را ندارند سوال من از ایشان این است که آیا تنها راه پاسخ گویی به سوالات پرسش از دیگران است به عبارت بهتر چرا هر وقت سوالی برایمان پیش می اید به دنبال ساده ترین راه برای پاسخگویی به آن یعنی پرسش از دیگرانبه ذهنمان متبادر میشود؟مسلما راههای دیگری برای پاسخ گویی به سوالات وجود دارد. ۲.تا زمانی که سوالات خود را از اهل آن (در صورت انتخاب دیگران به عنوان راه پاسخگویی به سوالاتمان)ودر سطح علمی مناسب آن نپرسیم احتمال چنین مواردی وجود دارد. ۳.تا وقتی که کسی قصد تحقیق داشته باشد ونه قصد الغاء شبه در دیگران طبق نص صریح قران باید آزادی و امنیت او تامین بشه در این مورد در قران کریم (خطاب به پیامبر)آمده است: ((وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ)) «۶توبه» و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست ، پس پناهش بده تا سخن خدا را بشنود ، آن گاه او را به جايگاه امنش برسان ; اين به سبب آن است كه آنان گروهى هستند كه [ حقايق را ] نمي دانند [ باشد كه در پناه تو و شنيدن سخن حق مسلمان شوند . ] حال من این سوال را مطرح میکنم که تا به حال چه کسی به خاطر طرح سوال به زندان افتاده است؟اگر منظورتان عده ای بوده که در این چندساله ی اخیر به زندان افتاده اند وظاهرا هم روزنامه نگار بوده اند باید بگویم ایا اگر فردی واقعا به دنبال تحقیق است سوالت وشبهات خود را باید در مقاله و در روزنامه چاپ کند تا موجب ایجاد شبه برای عوام و افرادی که دسترسی به منبعی برای پاسخ دهی به سوالاتشان ندارند شود؟ آیا این ها هیچ گاه سوالات خود را از اهلش پرسیدند و یا چشم های خود را بر حقیقت بستند و مغرضانه نوشتند؟ برادر گرامی برای افراد با فرهنگی همچون شما مناسب نیست که تحت تاثیر حرف های بی اساس دیگران قرار بگیریم ما خود باید موج ایجاد کنیم نه اینکه موج دیگران ما را بگیرد. ۴.درهر صورت اگر خواهان پیشرفت در زندگی فردی و اجتماعی هستیم نباید سوال فراموش شود که سوال خوب خود نیمی از جواب است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:0 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط ۲۰ دقیقه برا نوشتن وقت دارم راستی تا حالا توجه کردید چرا متنی ،جزوه ای ،حتی دعا و... می خوانیم اما چیزی نمی فهمیم فقط میخوانیم تمام می شه میره شاید مثل این متن ؟ چرا قران میخونیم(اگه بخونیم )اما از قران که گفته میشه برنامه زندگیه برداشتی نداریم؟ شاید چون می خونیم فقط. در حالیکه سوالی نداریم. یکی از مهارتهای تحصیلی وحتی زندگی سوال داشتنه . خود سوال در لغت یعنی درخواست و((سایل)) که تو فارسی بهش گدا می گیم یعنی کسی که درخواست چیزی داره. حتی اگه چیزی در قالب داستان بیان بشه باید سوال داشته باشی تا چیز ازش بفهمی: ((لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ)) «7» سوره مبارکه یوسف(ع) (بى ترديد [ در داستان ] يوسف و برادرانش نشانه هايى براى مردم كنجكاو (سوالمند)است . )
سوال داشته باشیم تا بفهمیم بیشتر وبیشترو... ۲۰دقیقه منم تموم شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:53 توسط مجتبی
|
|
||