|
|
|
|
|
فقط ۲۰ دقیقه برا نوشتن وقت دارم راستی تا حالا توجه کردید چرا متنی ،جزوه ای ،حتی دعا و... می خوانیم اما چیزی نمی فهمیم فقط میخوانیم تمام می شه میره شاید مثل این متن ؟ چرا قران میخونیم(اگه بخونیم )اما از قران که گفته میشه برنامه زندگیه برداشتی نداریم؟ شاید چون می خونیم فقط. در حالیکه سوالی نداریم. یکی از مهارتهای تحصیلی وحتی زندگی سوال داشتنه . خود سوال در لغت یعنی درخواست و((سایل)) که تو فارسی بهش گدا می گیم یعنی کسی که درخواست چیزی داره. حتی اگه چیزی در قالب داستان بیان بشه باید سوال داشته باشی تا چیز ازش بفهمی: ((لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ)) «7» سوره مبارکه یوسف(ع) (بى ترديد [ در داستان ] يوسف و برادرانش نشانه هايى براى مردم كنجكاو (سوالمند)است . )
سوال داشته باشیم تا بفهمیم بیشتر وبیشترو... ۲۰دقیقه منم تموم شد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:53 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
۱.خیلی بی نظم وقاعده به لحاظ زمانی می نویسم و اینو خودمم می دونم ۲.امروز میخواهم مطلب قبلیم را ادامه بدهم ۳.اگر بخواهم آی دی وبلاگم راتغییر بدهم نظر شما در موردآی دی جدید چیه؟ ۴.توی وبلاگ یکی از دوستام مطلب جالبی در مورد وبلاگ نویسی و آفاتی که در ادامه راه ممکن دچارش بشیم دیدم بد نبود جالب بود هر چند شاید آخرین مطلب خودشم دچار این بلا شده بود شایدم نه ولی من سعی میکنم که مطلبش را در کارم لحاظ کنم در مورد خود من هم داشت کم کم این اتفاق رخ می داد که بحمدالله این مطلب را دیدم شما هم مطلبش را ازاینجا ببینید. ۵.ادامه مطلب قبلیم: در کردی به روحانیونشون ماموستا می گویند شاید یه چیزایی توی همون حجت الاسلام خودمون باشه.ماموستا فتاحی یک پیش مرگ کرد مسلمان سنی مذهب بود ونکته من هم همین جاست اون تنها پیشمرگ کرد مسلمان سنی مذهب در جنگ نبود عده ی دیگه ای هم بودند ولی چرا در این جنگ سنی وشیعه حتی غیر مسلمانها همه با هم حاضر به دفاع از ایران شدند؟حتی پیش مرگ شدند؟بنظر من امسال که سال وحدت ملی وانسجام اسلامیه اگه بخواهیم کاری واقعی و غیر کلیشه ای در این زمینه انجام بدیم گنج جنگ و آدمایی چون ماموستا فتاحی بهترین نمونه ها در این موضوع هستند نمونه هایی عملی در مورد خود ماموستا فتاحی نکته جالب تر اینکه اسم یکی از پسراش را مهدی گذاشته بود از چیزایی که می گفت درست یادم نیست اما فکر کنم میگفت که دعا کنید و امیدوارم در پناه امام صادق(ع)بچه هایم هدایت شوند وبا این بزرگواران محشور وامیدوار بود که خودش وبچه هاش به شهادت برسند ۶.دوست داشتم چندتا عکس حسابی از کردستان بگذارم اما با وجود فوق العاده کردستان من عکسای قشنگی پیدا نکردم البته یه عکس یگذارم که از دریاچه زریوار درنزدیکی شهر مریوان دریاچه بسیار قشنگیه بزرگترین دریاچه آب شیرین کشور که رودخانه ای به اون نمی ریزه
۷.مگه میشه اسم کردستان بیاد ویاد بزرگایی چون شهید چمران ،بروجردی ،حاج احمد متوسلیان به ذهن نیاد؟! راستی الان در چه حالیه؟رفیقاش که معتقدند زنده است ما چه کاری برا آزادیش میتونیم بکنیم؟ هم آزادی خودش |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:51 توسط مجتبی
|
|
||
|
|
|
|
|
اول سلام
مدتی بود چیزی ننوشته بودم گفتم چند سطری خط خطی کنم بعد از امتحانات پایان ترم با بچه های دانشگاه رفتیم اردوی غرب.جاتون خالی کردستان و کرمانشاه دفعه ی اولم بود اردوی غرب می رفتم قرار بود اردو نظامی باشه ولی بیشتر سیاحتی بود کلی حال داد سنندج رفتیم باشگاه افسران.انجا علاوه بر راویی که از تهران امده بود یه راوی دیگه هم بود به اسم ماموستا فتاحی که ادم جالبی بود او یک پیشمرگ کرد مسلمان بود انشاالله در یاداشت بعدی راجع به او بیشتر میگویم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:44 توسط مجتبی
|
|
||