تبليغاتX
یادش بخیر... - لوح جلا یافته
دیروز,امروز و ...وفاصله ها
 سوهان را بدست گرفت وشروع كرد به سوهان كشيدن، بعدش با كاغذ سنباده نرم هر چقدر ميتونست به لوحش كه روي ميز ثابتش كرده بود جلا داد حسابي جوگير شده بود، اونم دوست داشت كه لوحش مثل آينه باشد بلكه بهتر، برا همين هم بود كه سعي مي كرد تامي تونه بيشتر وبيشتر لوحش را جلا بده، تلاش زيادي در اين زمينه نكرده بود اما بهر حال زمان زيادي بود كه صرف شده بود تا لوحش به اين حد از صفا وجلا برسد، خوشحال بود از حالا به بعد هز لحظه احتمال مي داد كه لوح او هم مثل آينه شروع به درخشيدن كند و هرچي روبه روش هست را تمام وكمال نشون بده.

واقعا بايد استاد بوده باشد كه اين همه سوهان و سنباده كشيده باشد و كوچكترين تاولي بر دستش نيفتاده باشد شايد هم دستش به سوهان عادت كرده بود اما هر چي بود ديگه اين سوهان براش زحمتي نداشت.

تا اينكه اون روز فرا رسيد. اون روز روز خاصي نبود كار خاصي هم نداشت دستش هم كه به سوهان عادت كرده بود براهمين بود كه چه سوهان مي كشيد و چه نمي كشيد براش فرقي نداشت شايد فقط همون روز بود شايد هم چند روزي مي شد كه سوهان نزده بود و سنباده نكشيده بود شايد هم اين كارها رو كرده بود اما اما الان ديگه اين وسايل براي لوحش فايده اي نداشتند چه سوهان يا سباده مي كشيد يا نمي كشيدفرقي نميكرد به جاهاي سخت تري از لوحش رسيده بود برا همين روي سوراخ هاي لوحش گرد وغبار نشسته بود و زياد از ميزي كه روش نشسته بود زياد از ميزي كه روش بود تميز داده نمي شد. اما اون روز يك چيز تازه به دستش رسيد، چيزي كه خيلي برا دستش تازگي داشت يك تيغ تيز تيز.

تيغي كه برق  تيغش چشم رو مي زد. تيغ رو برداشت گفت بگذار يك امتحان بكنم ببينم چقدر برنده است واقعا كه خوش دست بود، خوشش اومد چه حالي مي داد كه با اين تيغ خوش دست چند تا خط هم بندازه. ترديد نكرد، سر تيغ را به دست گرفت و چند تا خط روز ميز خالي جلوش انداخت تازه سر حال اومده بود از تيزي تيغ خوشش اومد و چندتا خط ديگه هم انداخت. اندكي كه از سرخوشي ناشي از تيغ كاسته شد نگاهي به روي ميز انداخت تا عمق خطوطي كه انداخته بود را بررسي كند. يك لحظه جلو چشمش سياهي رفت. اون چيزي را كه ميديد باور نمي كرد. لوحي كه اون همه مدت طول كشيده بود تا به اون حد از لطافت رسيده بود به همين راحتي در عرض چند لحظه خطوط عميقي بر آن نقش بسته بود. اندوهي بر دلش نشست اينك با لوح عزيزش چه كند؟ چگونه مي تواند لوحش را به همان لوح چندلحظه قبل برگرداند وآن خطوط را از روي آن پاك كند؟ اي كاش زمان دقيقه اي به عقب باز مي گت و اي كاش اين كار را نكرده بود. اما تضميني نبود كه اگر زمان به عقب بازگردد باز هم اين كار را نكند. لذت چند لحظه چاقو به دست گرفتن گذشت و آنچه ماند اندوه لوح خط خطي شده اش بود كه اگر از همان لحظه باز هم دست به سوهان و سنباده مي برد چند هفته اي براش باقي بود.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

"همانا خداوند متعال مي داند که گناه بهتر از عجب و خودپسندي است و اگر خودپسندي نبود ، هيچ انسان مؤمني به گناه و عصيان مبتلا نمي گشت"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 17:6  توسط مجتبی  |